شمس الدين محمد بن احمد خفرى
63
تعليقه بر الهيات شرح تجريد ( فارسي )
اعتبارات براى كلام لفظى نحوهاى از وجود - و لو مجازى - است : 1 . كلام لفظى قائم به هواست و به اين اعتبار در اعيان موجود است ، بدون آنكه از اجزاى كلام قرارى داشته باشد . 2 . كلام لفظى در عالم لطيفى كه آن را عالم مثال نامند ، متحقّق است و در اين عالم ، حدوث كلام لفظى تدريجى است و براى جميع اجزاى آن بقا حاصل است . امّا ممكن است در عالم مثال براى كلام لفظى ، حدوث دفعى هم باشد كه اين امر از نظر عقل محتمل است . 3 . كلام لفظى مندرج در علم ، در عالم مجرّدات است و نحوهء تحقّق آن در آن عالم به نحو حدوث دفعى همراه با بقا است . 4 . كلام لفظى در علمى مندرج است كه سابق بر ممكنات است . در اين صورت ، حكم به حدوث آن نمىكنيم . زيرا مخلوق نيست و ساير ممكنات در اين اندراج با كلام لفظى شريكند . پس تمامى آنچه كه در اين علم اجمالى ازلى مندرج است ، عين ذات حقّ تعالى است . وجه سوم : اگر كلام حقّ ازلى باشد ، كذب خبر حقّ لازم مىآيد . زيرا در موارد بسيارى از كلام حقّ ، اخبار به صورت فعل ماضى آمده است ، مانند : إِنَّا أَرْسَلْنا نُوحاً . صفت صدق حقّ تعالى اقتضا مىكند كه اين نسبت در گذشته واقع شده باشد ، در حالى كه ما از سبق ، ازلى بودن را استنباط نمىكنيم و اگر از سبق ازليت فهميده شود ، در آن صورت ، كذب اخبار حقّ تعالى لازم مىآيد و اين محال است . وجه چهارم : اينكه كلام حقّ تعالى شامل امر و نهى ، اخبار ، استخبار ، و ندا و غيره است . پس اگر كلام حقّ ازلى باشد ، لازم مىآيد امر مأمور و نهى منهى و اخبار سامع نداشته باشد و همينطور استخبار بدون مخاطب باشد . در نتيجه ، اين امور عبث باشند و لذا جائز نيست اين صفات را به حكيم عليم نسبت دهيم . وجه پنجم : اينكه فعل امر اگر ازلى باشد ، بايد ابدى هم باشد . زيرا هر چيزى كه